|
در دورانى كه در بغداد زندگى مى كردم؛ چه در دوره دانشجويى، در اواخر دهه هشتاد قرن بيستم ميلادى و چه در سالهاى پس از سقوط رژيم بعث صدام ـ كه در رسانه ها مشغول به كار بودم، موفق به زيارت مراقد بزرگان و پاكان بسيارى شدم؛ مرقد نواب اربعه، سلمان فارسى، حذيفة بن يمان، صحابى ملقب به صاحب السر، شيخ مفيد، شريفين رضى و مرتضى، خواجه نصيرالدين طوسى، امام محمّد غزالى صاحب كتاب احياء علوم الدين، بشر حافى، شيخ ابو حنيفه و نيز طلايه داران تصوف در بغداد، همچون شيخ معروف كرخى، شيخ جنيد و شبخ عبدالقادر گيلانى. با اين حال، نمى دانستم كه شيخ كلينى قبرى در بغداد دارد كه زيارتگاه مردم است. اين عدم آگاهى به معناى بى ارتباط بودن من با آن شيخ گرانقدر و آثارش نبود، بلكه ارتباط علمى و روشمند من با كتاب الكافى، بويژه اصول الكافى به اوايل دهه هشتاد قرن گذشته ميلادى بر مى گردد. در پى اين آشنايى و دقيقا پس از مطالعه مقدّمه مرحوم دكتر حسين على محفوظ بر اصول الكافى چنين در ذهنم جا افتاده بود كه قبر شيخ كلينى، با گذشت قرن ها، از بين رفته و مانند قبور و آثار بسيارى از بزرگان ديگر فراموش شده است. افزون بر آن، رد دكتر مصطفى جواد بر اينكه «قبر واقع در نزديكى ] پل شهدا[ در شرق بغداد، قبر شيخ كلينى است»، اين تصور را در ذهنم تأييد و تقويت نمود.
اما به نظر مى رسد باورهاى عامه با يافته هاى علمى و ديدگاه هاى محققان فرق دارد. عوام مردم و دوستداران شيعه و سنى آن مرحوم، قبر موجود در مسجد واقع در آصفيه، سمت راست پل شهداى كنونى (از كرخ به رصافه) را قبر آن مرحوم دانسته و پيوسته به زيارت آن مى روند.
با نزديك شدن موعد برگزارى كنگره بين المللى بزرگداشت ثقة الاسلام كلينى از سوى مؤسّسه دار الحديث به مناسبت هزار و صدمين سالگرد وفات وى و نيز به پايان رساندن تصحيح و تحقيق نسخه جديد الكافى، دبير علمى كنگره آقاى مهريزى بنده را از رئوس مطالب مطلع نموده وخواستند تا مقاله اى را در موضوع يكى از محورهاى آن بنويسم. از اين رو، بر آن شدم تا در مقاله اى پژوهشى به بررسى اصل توحيد به عنوان نمونه اى براى بيان روش بررسى اصول عقايد در اصول الكافى بپردازم.
وقت زيادى را براى آماده كردن خطوط كلى مقاله صرف نمودم و حتى دست به قلم بردم، اما اشتغالات كارى ام در بغداد مانع از اتمام آن شد. عدم توفيق اتمام مقاله واقعا مايه تأسف اين جانب شد؛ زيرا معتقدم مشاركت علمى در چنين كنگره هايى فرصت ارزنده و شايد غير قابل جبرانى براى هر محققى باشد تا دستاوردى را به ثبت رساند.
با اين حال، تلاش نمودم براى جبران بزرگوارى آقاى مهريزى هر خدمتى كه از دستم بر مى آيد، براى كنگره انجام دهم.
در همين حين، سخن از تهيه فيلم كوتاه مستندى درباره قبر شيخ كلينى در بغداد به ميان آمد. تهيه اين فيلم نه تنها فرصت خوبى براى خدمت به شيخ كلينى محسوب مى شد؛ بلكه مى توانست راهگشايى براى توليد برنامه هاى تلويزيونى ماهواره اى درباره شهر كهن و اصيل بغداد ـ كه ده ها و يا شايد صدها شخصيت و چهره درخشنده تاريخ اسلام و آثار و ميراث و تمدن آنها را در خود دارد ـ باشد.
اولين گام براى اين كار، پرس و جو در مورد مكان و ديدار از مسجد آصفيه و قبر درون آن بود. متأسفانه با وجود تلاش زياد و پرس و جو از افراد متعدد به نتيجه اى نرسيدم. البته اين ناآگاهى را چنين توجيه كردم كه كسانى كه از آنها پرسيدم، يا به قدرى جوان بودند كه با فرهنگ اين گونه اماكن آشنايى نداشتند و يا پيرانى بودند كه در دوره ترس و هراس از نظام سرنگون شده بعث ـ كه دشمن دين و شخصيت ها و نمادهاى دينى بود ـ مى زيستند و از اين رو، آگاهى از چنين اماكنى نداشتند.
از قضا در جريان فعاليت هاى كارى، با دكتر محمّد عليوى شمرى رئيس دانشكده ادبيات و نيز سرپرست مراقد و بارگاه هاى شيعيان در عراق ملاقاتى داشتم كه طى آن، اشاره وى به وجود بيش از يكهزار و ششصد زيارتگاه شخصيت هاى بزرگ از قبيل صحابه، تابعان، علما، ابرار و صالحان آرميده در خاك عراق در فهرست مركز تحت سرپرستى ايشان، موجب شگفتى من شد. از قبر شيخ كلينى جويا شدم. ايشان، در پاسخ، بى درنگ از مسجد آصفيه واقع در سمت راست پل شهدا (از طرف كرخ به رصافه)، مجاور مدرسه نظاميه و مستنصريه قديم و در كنار بناهاى تاريخى ديگر آن ناحيه نام برد. براى تهيه فيلم مستند تلويزيونى نيم ساعتىِ قابل ارائه به كنگره و قابل پخش از شبكه ماهوارهاى «آفاق» برنامه ريزى كردم.
طرح كلى و اوليه اى شامل موارد زير آماده نمودم:
1. فيلم و عكس از مسجد آصفيه و قبر شيخ كلينى،
2. فيلم و عكس از كل منطقه؛ چرا كه اين منطقه شامل بناهاى تاريخى و فرهنگى مهمى است؛ مثل مدرسه نظاميه، مدرسه مستنصريه و چند مسجد تاريخى ديگر. در همان حوالى نيز خيابان المتنبى قرار دارد كه سرچشمه فعاليتهاى فرهنگى در بغداد است. به علاوه، قبر نايب چهارم محمّد بن على سمرى، موزه بغداد، پل شهدا و بازار « سراى» همگى در همان اطراف واقع است. بدين ترتيب، مجموعه اى گرانبها از عكس و فيلم از منطقه اى كه اتفاقا مركز شهر بغداد و يكى از مراكز پر جنب و جوش شهر و مالامال از آثار تاريخى است، به دست مى آمد.
3. مصاحبه با چهره هاى علمى، دينى و آكادمى با موضوع شيخ كلينى و الكافى؛
4. تهيه متن فيلم براى پيوند تصاوير به يكديگر.
يكى از بهترين تصويربرداران شبكه ماهواره اى آفاق «بهنام حسنين الزيرجادى» را انتخاب كرده و به همراه گروه به سمت مكان راه افتاديم.
وقتى به مكان مورد نظر رسيديم، آنچه مرا در شگفت نمود، اين بود كه با وجود بارها عبور از اين مكان، متوجه آن نشده بودم. ماشين را در كنارى متوقف كرديم. بر سردر مسجد تابلويى قرار داشت كه روى آن نام مسجد با خطى درشت نوشته شده بود؛ اما بر روى ديوار تابلوى ديگرى بود؛ با اين عبارت: «قبر حارث بن اسد محاسبى»! از اين تناقض به حيرت آمدم. اينجا مسجد آصفيه است؛ جايى كه قبر كلينى بايد باشد. ولى اين تابلو از قبر صوفى معروف حارث بن اسد محاسبى خبر مى دهد. اشكال از كجاست؟ لحظاتى در برابر در مسجد ـ كه بسته بود ـ درنگ نمودم و سعى كردم اطلاعاتى را در مورد حارث ابن اسد محاسبى (243-165ق) از حافظه خود بازيابى كنم. اولين بارى كه درباره او شنيدم، سال 1412ق، طى ديدارى با دكتر حسين قوتلى نويسنده لبنانى و مدير مسئول نشريه الفكر الاسلامى و نيز نويسنده كتاب التصوف العقلى فى الاسلام بود. در آن گفتگو از وى پرسيدم كه چرا نظام تصوف را ـ كه بر مبناى تزكيه نفس و مكاشفه است ـ در كنار و همراه نظام عقل كه بر مبناى نظام قياس و برهان است ـ آورده است. او در پاسخ، اين نظريه را برگرفته از نظريه قرآنى محاسبى معرفى نموده و در شرح آن افزود:
در اين كتاب، ارتباط بين تصوف و عقل را با رويكرد انديشه قرآنى حارث بن اسد محاسبى ـ كه در ده سال اخير موضوع اهتمام من بوده است ـ بررسى كرده ام. اين رويكرد، در واقع، از آن حارث بن محاسبى، متولد بغداد (165 ـ 243ق) است. از نگاه او، عقل عبارت از عقل اسلامى است و نه عقل منهاى اسلام. از نظر او، عقل كانتى يعنى عقل نظرى يا عقل خالص دكارت فرانسوى، عقل نيست. عقل از ديدگاه حارث بن اسد محاسبى عقل غريزى است و او اولين كسى است كه عقل را مانند خوردن و جنس در حيوان، غريزه اى دانسته كه خداوند با ارزانى داشتن آن به انسان او را نسبت به ساير مخلوقات برترى داده است. محاسبى در كتاب دستنويسى كه به همت اين بنده منتشر شد، مى نويسد: «عقل يعنى درك خدا؛ عقل يعنى درك كتاب خدا، درك قرآن، درك كلام خدا در قرآن و اطاعت از اوامر و پرهيز از نواهى او».
اين در حالى است كه گذشته از سخنان قوتلى ـ كه از فقر معرفتى نسبت به روايات نبوى و علوى حكايت دارد ـ دو قرن پيش از محاسبى در روايتى از امير مؤمنان على عليه السلام آمده است:
العقل عقلان؛ عقل غريزة و عقل تطبع او اكتساب؛ عقل بر دو قسم است: عقل غريزى و عقل اكتسابى.
و اين سواى احاديث ديگرى است كه در خصوص عقل در بخش اول كتاب اصول الكافى، تحت عنوان«كتاب عقل و جهل» آمده است. به خاطر آوردم كه در آن موقع چقدر از سخنان قوتلى در مورد محاسبى لذت بردم، بويژه بعد از آنكه قوتلى اظهار داشت كه به دو كتاب دست نويس از محاسبى تحت عنوان عقل و ديگرى تحت عنوان فهم القرآن دست يافته و آنها را پس از تحقيق و تصحيح در يك مجلد به نام العقل و فهم القرآن به چاپ رسانده است.
گذشت نزديك به دو دهه از ديدار با قوتلى و دنبال نكردن هيچ يك از آثار محاسبى باعث شد او را فراموش كنم. حتى اگر جلوى من نامى از او برده مى شد، وى را يكى از بزرگان اهل شام در قرن ششم يا هفتم هجرى مى انگاشتم. اما پس از اندكى تأمل در برابر مسجد آصفيه اطلاعاتم درباره محاسبى بازيابى شد.
بارى! به سمت در آهنى مسجد ـ كه از داخل قفل بود ـ حركت كردم و از ميان ميله هاى در، يكى از دو نگهبان جوان مسجد را ـ كه لباس رسمى پليس به تن داشت ـ صدا زدم. به او توضيح دادم كه براى تهيه فيلمى مستند قصد تصويربردارى از مسجد داريم. با روى باز از ما استقبال كرد و پس از جويا شدن نام شبكه، پرسيد كه آيا نامه موافقت رسمى از سازمان اوقاف سنى داريم. وقتى جواب منفى شنيد، با ادب از دادن اجازه تصويربردارى عذرخواهى نمود و عدم حضور امام جماعت و متولى مسجد را مزيد بر علت عنوان كرد. با اين حال، از او خواستم در را بگشايد تا گردشى در مسجد داشته، امكانات و شرايط مسجد را براى تصويربرداى از نزديك بررسى كنيم. نگهبان جوان از من قول گرفت كه تصويربردارى نكنم و چون پذيرفتم، همراه گروه تصويربرداران وارد شديم و به تماشاى اطراف پرداختيم و همزمان با همكاران درباره شرايط و ظرفيت هاى تصويربردارى مكان بحث كرديم.
معمارى و بناى مسجد به روش ميراث قديم بغدادى است. در سمت جنوب آن مناره بلندى با پله قرار داشت كه امكان تصويربردارى و تهيه عكس از مكان و منظره اطراف و كلاً بغداد را فراهم مى كرد. پس ازگشت و گذار در حياط خارجى و نمازخانه مسجد، مشغول جستجوى قبر منسوب به محاسبى يا كلينى شدم؛ اما آن را نيافتم. ناچار شدم از نگهبان سؤال كنم. گفتم: «برخى معتقدند كه قبر شيخ كلينى در اين مسجد قرار دارد. پس چرا آن را نمى يابم؟!» نگهبان پاسخ داد كه بله در اين مسجد مزارى است كه البته از آن محاسبى است، نه كلينى. اين را گفت و خواست تا لحظاتى منتظر بمانم و خود به سمت اتاقى در گوشه مسجد رفت. وقتى بازگشت، كتابى چاپ قرن گذشته درباره زيارتگاه ها و آرامگاه اوليا در بغداد در درست داشت. كتاب را به من داده و بخش مربوط به مسجد آصفيه رانشانم داد تا بخوانم. كتاب را ورق زدم. مطالب جالبى داشت. در بخش مربوط به مسجد آصفيه، متونى از منابع مختلف نقل شده بود كه تأكيد مى كرد قبر موجود در مسجد، قبر كلينى نيست و وجود قبر كلينى در اين مسجد شايعه اى بيش نيست. در حالى كه به سخنان جوان نگهبان گوش مى دادم و كتاب را ورق مى زدم، چشمم بيهوده در جستجوى مرقد مورد نظر بود. در آخر پرسيدم: «پس اين قبر كجاست؟». جوان به سمت درى قفل شده اشاره كرد و گفت كه قبر در آن اتاق است. سپس مختصرى درباره زيبايى مكان و رسيدگى هايى كه به آن شده است، توضيح داد كه بر اشتياق من افزود. از وى خواستم در را باز كند تا قبر را از نزديك ببينم. عذرخواهى نمود و گفت كه كليد در دست امام جماعت مسجد است. پرسيدم كه بهترين راه براى تصويربردارى از مسجد به صورت رسمى و قانونى و بى دردسر چيست. گفت كه بايد از سازمان اوقاف سنى، واقع در منطقه «سبعة ابكار» اعظميه نامه بگيريم. تشكر نموده و اظهار اميدوارى كردم كه دفعه بعد با نامه سازمان اوقاف سنى بيايم. پس از خروج از مسجد، از خيابان رد شدم و به سمت بازار «سراى» و خيابان «المتنبى» رفتم. از زمان وقوع انفجار ويرانگر در اين خيابان؛ يعنى بيش از يك سال آن را نديده بودم؛ حتى پس از افتتاح خيابان توسط نخست وزير عراق آقاى نورى مالكى پس از بازسازى. بناى بازسازى شده خيابان «المتنبى» يا همان «شارع المكتبات» ـ كه ضمن حفظ ميراث معمارى سنتى از روش معمارى مدرن در بازسازى آن استفاده شده بود ـ به نظرم بسيار زيبا و ستودنى آمد.
از بازار كتاب خارج شدم، اما نه با دست خالى، بلكه با دستى پر از كتاب؛ شامل نسخه اى از الفتوحات المكية محى الدين بن عربى (م 638ق) چاپ «دار احياء التراث العربى» ـ كه از حروفچينى جديد آن خوشم آمد ـ ، يك دوره احياء علوم الدين ابى حامد غزالى (م 505ق) كه علاوه بر حروفچينى و صفحه آرايى زيبا قيمت ارزان آن ـ كه علتش را نفهميدم ـ مرا واداشت آن را بخرم؛ نيز از كتاب هاى معاصر، كتابى نوشته نويسنده اى مصرى يا مغربى ـ به خاطر ندارم ـ در مورد پلوراليزم از ديدگاه فيلسوف انگليسى «جان هيك» و مرورى بر زندگى، افكار و آثار او خريدم.
پس از بازگشت، از مدير ارتباطات شبكه آفاق خواستم تا اقدامات لازم را براى گرفتن نامه موافقت از سازمان اوقاف سنى انجام دهد و خود نامه اى را بدين منظور تنظيم نمودم.
ماجراى گرفتن نامه موافقت از مسئولان سازمان اوقاف سنى هم از طريق تلفن و هم مراجعه مستقيم به سازمان پيگيرى شد. پس از چندين بار مراجعه و پيگيرى هاى تلفنى بخش ارتباطات شبكه آفاق به مدت بيش از دوهفته، مسئولان سازمان، به بهانه تعميرات در مسجد آصفيه، از دادن نامه موافقت خوددارى كردند. اين در حالى بود كه هنگام ديدار ما از مسجد، خبرى از تعميرات و ساخت و ساز نبود. بيم آن دارم كه مسأله به مذهب و فرهنگ حذف در عراق برگردد. اگر صحت گمانم ثابت شود، تصميم دارم با شيخ عبد الغفور سامرائى رئيس سازمان وقف سنى شكايت برده، به او اطلاع دهم ماجرايى كه اميد داشتم به تهيه فيلمى مستند از مسجد آصفيه و قبر داخل آن منتهى شود و سهمى در گشودن درِ گنجهاى ميراث بغداد به روى شبكه هاى ماهواره اى ايفا كند، به نامه رد از سوى سازمان اوقاف سنى به بهانه تعميرات منتهى شد!
|