|
پژوهشى پيرامون انتساب كتاب روضة الكافى به كلينى رحمه الله و ارتباط آن با الكافى
مجموعه ارزشمند الكافى، اثر محدّث معروف ثقة الإسلام محمّد بن يعقوب رازى كلينى (م 328 / 329ق)، از جمله قديمى ترين و معتبرترين ميراث حديثى شيعى است كه در تحريرات و چاپ هاى متداول، در سه قسم كلّى ارائه گرديده است: قسم اصول (مشتمل بر هشت عنوان كتاب)، قسم فروع (مشتمل بر 26 عنوان كتاب) و قسم روضه (يا كتاب روضه) كه احاديث متفرّقه اى را، بدون هيچگونه تبويب و عنوان گذارى، در خود جاى داده است.
البته با تأمّلى در احاديث كتاب روضه ـ كه در چاپ تحقيق شده مرحوم غفّارى، شماره آنها به 597 حديث رسيده است ـ و ملاحظه چينش آنها در مجموعه الوافى از ناحيه مصنّف آن، مرحوم فيض كاشانى، در ابواب مشخّص، چنين حاصل مى گردد كه هر چند برخى از احاديث اين كتاب، ارتباطى با حديث پيشين و يا پسين خود ندارند، ولى در بسيارى جاها، هر چند مورد از احاديث آن، از حيث موضوع با هم مرتبط هستند؛ به عنوان مثال، احاديث شماره (218 ـ 232) و همچنين (577 ـ 583) همگى با موضوع طبّ مرتبط هستند و يا احاديث شماره (58 ـ 62) و (445 ـ 448) مربوط به رؤيا و يا احاديث (421 ـ 430) مربوط به قصّه هاى حضرت نوح (ع) و يا احاديث (435 ـ 440) مربوط به كيفيّت قرائت برخى از آيات قرآن كريم هستند و نمونه هاى بسيار ديگر كه نشان مى دهند كه اينگونه نيست كه هيچ نوع ارتباط منطقى ميان احاديث اين قسم از الكافى وجود نداشته باشد.
روضة الكافى و چالشهاى اساسى
وقتى محقّق با نگاهى نقّادانه به احاديث اين كتاب و همچنين جايگاه آن در كنار دو قسم ديگر الكافى مى نگرد، ابتدا سؤالاتى اساسى به ذهنش خطور مى كند كه به نظر مى رسد همه چالش ها و شبهات درباره روضة الكافى نيز، از همين سؤالها نشأت گرفته اند. اين سؤالات اساسى عبارت اند از:
1. علّت تفكيك اين قسم از الكافى از دو قسم ديگر و دليل نامگذارى آن به «روضه» چه بوده است؟
2. چرا احاديث اين كتاب از الكافى، بر خلاف ساير كتاب هاى آن، از تبويب و عنوان گذارى منطقى بهره مند نيست؟
3. با توجّه به اينكه، در خصوص انتساب اين كتاب به مرحوم كلينى و يا عدم پيوست آن به مجموعه الكافى ترديد شده است، چه دلايل و يا قراينى بر ردّ آن موجود است؟
در طى سده هاى اخير، برخى از محقّقان، به صورت پراكنده در لابه لاى نوشته هاى مربوط به الكافى خود، به اين سؤالات اشاره هايى كرده و بجز نقل نظريّات نادرى كه ذكر گرديده و طرح برخى از احتمالات، مطلب ديگرى در جهت تقويت شبهه يا خلاف آن ذكر نكرده اند و به گونه اى خود اين عدم پردازش، به مرور زمان، موجب پررنگ شدن شبهه گرديده و اين مجموعه ارزشمند را مشكل دار جلوه نموده است. از اين رو بود كه راقم اين سطور، علاوه بر آنكه در مقدّمه تصحيح يكى از شروح كتاب روضة الكافى با عنوان البضاعة المزجاة(1)مطالبى را در اين خصوص ارائه داد، بر آن شد كه پژوهش هاى خود را در اين زمينه تكميل تر نموده و با طرح مطالبى در قالب چند بخش كلّى، در نهايت به اين سه سؤال اساسى پاسخ دهد.
مراد از كلمه «روضه» وعلّت تفكيك روضه از ساير كتاب هاى الكافى
بيشتر شارحان مجموعه الكافى، در مقدّمه شرح كتاب روضه آن، به معناى اين واژه و مراد از آن پرداخته و در خصوص وجه تسميه اين كتاب به آن، احتمالاتى را بيان نموده اند.
در كتب مربوط به لغت عرب نيز، معادل هايى براى كلمه «روضه» ذكر شده كه بيشتر دو چيز است:
1. بستان و يا بوستانى كه در آن گل و گياه و بوته و درختان ميوه دار و غير آن كاشته شده است.
2. محلّ اجتماع آب در يكجا(2).
و در ميان نظريّات شارحان الكافى، به نظر مى رسد كه كامل ترين نظريّه در بيان مراد از اين واژه در تسميه كتاب روضه، گفته مرحوم مازندرانى (شارح مشهور الكافی) باشد كه چنين نگاشته است:
]وهي [مستعارة لهذا الكتاب تشبيه ما فيه من المسائل الشريفة والخصائل العجيبة والفضائل الغريبة بهما في البهجة والصفاء والنضارة والبهاء. أو في كونه سببا لحياة النفوس كالماء(3).
همانگونه كه ملاحظه مى كنيد، وى در اين عبارت به هر دو احتمال مذكور اشاره نموده است؛ يعنى اگر معناى اوّل، مراد باشد، كتاب روضه به بوستانى تشبيه شده كه در آن انواع گلها و گياهان و ميوه ها آورده شده و صفا و بهجت و خرّمى ويژه اى براى خوانندگان خود هديه مى كند. و اگر معناى دوم، مراد باشد، اين كتاب همچون ظرف و يا حوض آبى مى ماند كه موجب حيات نفوس خوانندگان آن مى گردد.
و در هر دو صورت، روشن مى شود كه علّت تسميه اين كتاب به «روضه» و تفكيك آن از دو قسم ديگرِ الكافى، اين است كه در آن احاديثى گنجانده شده كه در قالب ابواب و عناوين كتب پيشين خود، گنجانده نمى شدند. از اين رو، به صورت جداگانه در يك كتاب مستقلّ گردهم آمده اند و ذهن كاوشگر، با مطالعه احاديث اين كتاب و تطبيق آنها با عناوين و ابواب كتب پيشين الكافى، به همين واقعيّت حكم مى كند؛ هر چند كه در خصوص برخى از احاديث آن، ممكن است كه مناقشه گردد و مطابق برخى از نظريّات و بينش ها، احتمال گنجانده شدن آنها در ذيل يك باب خاصّ از ابواب گذشته امكان پذير تلقّى شود؛ لكن بديهى است كه با توجّه به سعه ديدگاه ها در خصوص تعيين دامنه ابواب مربوط و انعطاف پذيرى اين قضيّه، اين مسأله موجب نقض ادّعاى مذكور نمى شود.
عدم تبويب كتاب روضة الكافى
يكى از سؤالات اساسى كه ممكن است ذهن برخى از مخاطبان الكافى را به خود مشغول كند، اين است كه چرا كتاب روضة الكافى برخلاف كتاب هاى پيشين آن، از تبويب و عنوانگذارى منطقى بهره مند نيست؟!
البتّه لازم به ذكر است كه علاوه بر كتاب روضة الكافى، كتاب اوّل آن، يعنى «كتاب العقل والجهل» نيز تبويب و فصل بندى ندارد و با مطالعه احاديث آمده در اين كتاب، انتظار چندانى نيز از تبويب اين كتاب ديده نمى شود و اصولاً تبويب احاديث و يا داده هاى يك كتاب، مستلزم شرايط و خصوصيّاتى است كه موجب ايجاد زمينه آن مى گردد و در بسيارى از موضوعات و كتاب هاى ديگر نيز به دليل عدم وجود خصوصيّتى جدا كننده و يا برعكس، به خاطر عدم وجود هيچ گونه سنخيّت مشترك بين داده ها، زمينه تبويب از بين مى رود.
امّا همانگونه كه در مقدّمه اين پژوهش نيز كوتاهى به آن اشاره گرديد، احاديث آمده در كتاب روضة الكافى در دو نوع مختلف قابل تصوّر هستند:
نوع اوّل، احاديث بسيار طولانى كه معمولاً خطبه ها، قصص و حكايات طولانى، وصايا، رسائل و امثال آن را تشكيل مى دهند و بيشتر اين احاديث از ناحيه مرحوم كلينى عنوانگذارى گرديده اند. و نوع دوم، احاديث نسبتا كوتاهى كه در لابه لاى اين احاديث آمده اند و در نگاه اوّل، مخاطب انتظار دارد كه از لحاظ موضوع با عنوان حديث طولانى قبلى، مرتبط باشند، ولى با مطالعه آن احاديث، خلاف انتظار پيش مى آيد و روشن مى گردد كه ارتباطى با آن عنوان ندارند. ولى همانگونه كه اشاره شد، در بسيارى از جاها مى توان براى هر دسته از اين احاديث يك عنوان جامعى طرح كرد؛ همانگونه كه مرحوم فيض كاشانى در كتاب الوافى هر دسته از آنها را كه در روضة الكافى نيز در كنار هم آمده اند، در ذيل بابى خاصّ جاى داده است. باب هايى همچون: طبّ، ما نزل في الأئمّة، الرؤيا، حكايات السلف، قصّة نوح (ع) ، و غيره.
بنابراين، با تبيين اين قضيّه، همچنان جاى دو سؤال باقى مى ماند و آن اينكه: چرا اوّلاً مرحوم كلينى، عنوان جامع براى اين دسته هاى متعدّد وضع ننموده است؟
و دوم اينكه، چرا ترتيب چينش اين دسته ها و يا حتّى احاديث طولانى مذكور، منطقى خاصّ ندارد؟ در پاسخ اين دو سؤال احتمالاتى وجود دارد كه منطق تحقيقى حكم مى كند كه با وجود آن احتمال ها و بدون در دست داشتن دلايل و قراينى محكم، اين دو چالش اساسى موجب انكار انتساب الكافى به كلينى و يا حتّى جدا بودن روضه از مجموعه الكافى نمى گردد، مگر اينكه اين قرينه با قراين محكم ديگرى قرين شده و در مجموع، موجب تقويت نظريّه شاذّ مذكور گردد.
اوّلين احتمالى كه در اين خصوص به نظر مى رسد اين است كه گويا مرحوم كلينى، پس از تدوين دو قسم اصلى الكافى در قالب اصول و فروع، رواياتى را به دست آورده كه از حيث كيفيّت تنسيج و تركيب سندى و اعتبار حديثى به اندازه احاديث دو قسم سابق بوده، ولى چون احاديث اين كتاب، در قالب ابواب كتاب هاى قبل نمى گنجيده اند، همه آنها را در يك كتاب نهايى و الحاقى جمع نموده است. از اين رو، شايد بنا داشته كه به تبويب منطقى آنها نيز بپردازد، ولى به هر دليل بعدا به آن موفّق نشده است و يا اينكه تبويب اين دسته از احاديث را با امثال اينگونه موضوعات جامعه كه مرحوم فيض آنها را طرح نموده، خالى از فايده و ثمره قابل توجّه تلقّى مى نموده است.
احتمال ديگرى كه مىرود ـ و البتّه ضعيف است ـ اين است كه مرحوم كلينى، اين دسته از احاديث را از حيث محتوا و متن، در درجه و رتبه اعتبار احاديث دو قسم سابق نمى دانسته و به همان خاطر، هر چند كه خود مى توانسته، برخى از آنها را در تحت برخى از ابواب كتب اصول و فروع بگنجاند، ولى آنها را افراز كرده و در كتابى مستقلّ جاى داده است.
و ضعف اين احتمال، با مقايسه اسناد احاديث آمده در اين كتاب و اسناد احاديث كتب گذشته در دو قسم اصول و فروع الكافى و ملاحظه نوعى تطابق و تساوى در ارزش سندى آنها روى هم رفته و حتّى تكرارهاى قابل توجّه برخى سندهاى خاصّ، بيشتر احساس مى شود.
به هر حال اين چالش ها در كتاب روضة الكافى واقعا مطرح هستند و شايد نياز به تحقيق بيشتر از اين نيز دارد، ولى اگر چه ما در اين پژوهش مختصر به نتيجهاى قاطع دست نيابيم، ولى به نظر نگارنده با توجّه به اينكه هيچ قرينه ديگرى (چه قرينه داخليّه و چه خارجيّه) بر عدم انتساب روضه به كلينى و عدم پيوستگى آن به الكافى در دست نيست و به عكسِ آن، قراين داخليّه و خارجيّه قابل توجّهى در ردّ اين نظريّه وجود دارد ـ كه ما در فصول بعدى اين پژوهش به بخشى از آنها خواهيم پرداخت ـ امثال اينگونه سؤالات، در تأييد نظريه شاذّ مذكور، قابليّت اعتنا ندارند.
نظريه عدم انتساب روضة الكافى به مرحوم كلينى
همانگونه كه قبلاً عرض شد، اين نظريّه، قائلين چندان پر و پا قرصى ندارد و در واقع، در سدههاى اخير مطرح گرديده و عمدتا به نوادرى از محقّقان نسبت داده شده است كه مهمترين آنها ملا خليل بن غازى قزوينى (از عالمان اخبارى مشربِ سده يازدهم هجرى) است و بعد از او، از كس ديگرى به صراحت نام برده نشده و بيشتر با قيل و قال، نظريّاتى را نقل نمودهاند.
به عنوان مثال، صاحب رياض العلماء (شيخ عبد اللّه افندى) در اين كتاب، ضمن ترجمه ملا خليل، از قول او چنين مى آورد:
... و إنّ] كتاب[ الروضة ليس من تأليف الكليني، بل هو من تأليف ابن إدريس.
سپس صاحب رياض خود مى نويسد:
و إن ساعده في الأخير بعض الأصحاب، و ربّما ينسب هذا القول الأخير إلى الشهيد الثاني، و لكن لم يثبت(4).
بنابراين، در اين فقرات، ابتدا عقيده ملا خليل و بعضى از محقّقان شيعه نقل شده كه او معتقد بوده كه ابن ادريس حلّى روضه را نگاشته است و سپس از بعضى ديگر از محقّقان اسلامى نقل شده كه گويا معتقد بودند كه شهيد ثانى رحمه الله آن را نوشته است.
و شبيه اين اقوال را مرحوم نورى نيز در مستدرك الوسائل نقل نموده است(5).
و ابى المعالى كلباسى (م 1315ق) نيز در الرسائل الرجاليّة شبيه آنها را نقل نموده و سپس گفته است:
گويا ملا خليل به خاطر اشتمال روضة الكافى بر برخى احاديث منكرات، آن نظريّه را ارائه داده اس(6).
همچنين سيّد خوانسارى نيز در كتاب روضات الجنّات در ترجمه ملا خليل چنين گفته است:
و كان ينسب تأليف روضة الكافى إلى صاحب السرائر ـ يعنى ابن إدريس ـ كما ينسب.
نتيجه اينكه، تنها معتقد معلوم اين نظريّه، ملا خليل معرفى شده و هيچ دليل روشنى نيز در اين ميان از او نقل نگرديده است.
نكاتى چند درباره سخنان ياد شده
1. همانگونه كه گفته شد، تنها مدافع اين نظريّه ـ كه به صراحت از او اسم برده شده است ـ مرحوم ملا خليل قزوينى است. او از عالمان اخبارى مسلك شيعه در قرن يازدهم هجرى محسوب مى گردد كه در ابعاد مختلف علوم اسلامى، عقايد بسيار نادرى از او نقل گرديده است. نگارنده در تصحيح يكى از آثار وى با عنوان صافى در شرح كافى بسيارى از اين عقايد را از نگارش خود ايشان، مطالعه نموده و در انتساب آنها به او به يقين رسيده است. او، علاوه بر اين شرح ـ كه به زبان فارسى است ـ شرح ديگرى را به زبان عربى با عنوان الشافى في شرح الكافى نگاشته است كه امثال اين گونه از نظريّات، در آن نيز منعكس گرديده است و مجلّداتى از هر دو شرح مذكور، به مناسبت كنگره بين المللى بزرگداشت ثقة الاسلام كلينى رحمه الله از سوى مؤسّسه دار الحديث قم منتشر شده است.
امّا نكته اى كه مى خواهيم در اين بند بيان كنيم، اين است كه مطالعه اين دو شرح از ملا خليل قزوينى، بويژه مقدّمه شرح عربى او و مقدّمه شرح كتاب روضه از شرح صافى، هر محقّقى را در انتساب اين عقيده به ملا خليل به ترديد مى اندازد؛ چرا كه واقعا اگر ملا خليل چنين عقيده اى داشته است، مناسبترين جايى كه به نظر مى رسد بايد در آن به تبيين اين نظريّه بپردازد، در مقدّمه اين دو شرح و بويژه در مقدّمه شرح كتاب روضه است؛ ولى با مراجعه اى كه به همه نسخه هاى موجود از هر دو شرح، در اين دو موضع صورت گرفت، هيچ گونه سخنى كه حاكى از اين عقيده، يا حتّى ترديد او نسبت به انتساب روضه به كلينى باشد، ديده نشد، مگر آنكه بگوييم او در برهه اى از زمان حيات خود، بر اين عقيده بوده، ولى بعدا منصرف گرديده است. آرى، وى در مقدّمه شرح كتاب روضة الكافى، در شرح فارسى خود صافى، چنين آورده است:
بعد، چون فقير حقير خليل بن الغازى القزوينى مأمور شد به صافى (شرح الكافى أبى جعفر محمّد بن يعقوب بن إسحاق رازى كلينى) به زبان فارسى، [و] به انجام رسيد شرح سى و سه كتاب، [پس] شروع نمود در شرح كتاب الروضة كه شيخ ابو جعفر طوسى و نجاشى آن را آخر كتب الكافى شمرده اند به تاريخ سه شنبه... .(7)
به علاوه، اينكه در هيچ جاى ديگرى، گفتارى از ملا خليل ـ كه مؤيّد نظريّه مذكور باشد ـ يافت نگرديده است.
2. اينكه در برخى از نظريّات نقل گرديده از ملا خليل، آمده است كه او نگارش روضه را به ابن ادريس و يا برخى ديگر آن را به شهيد ثانى نسبت دادهاند، علاوه بر اينكه در آثار ملا خليل چنين ادّعايى يافت نگرديده، هيچ دليل و يا استناد خاصّى نيز در اين خصوص از طرفداران اين نظريّه نقل نگرديده است. از اين رو، هر دو نظريّه با ملاحظه برخى قراين ديگر خواهد آمد كاملاً مردود هستند؛ اوّلاً اينكه اگر نگارنده اين كتاب ابن ادريس حلّى يا شهيد ثانى باشد، بعيد است كه همه ناسخان مجموعه الكافى از ديرباز، اين سه قسم را متّصل به هم كتابت نمايند و آنها را به برخى از عالمان و انديشمندان بزرگوار عصر خود نشان داده و يا در محضر آنان تصحيح و مقابله كنند و نشانه هاى بلاغى از ناحيه آنان دريافت و ضبط كنند و يا عالمان و محقّقان زيادى در حواشى اين نسخه ها، بيانات مفيد و كليدى زيادى را نقل و يا مطرح نمايند، ولى در هيچ يك از آنها به اين مسأله اشارهاى نكنند و يا حتّى احتمال و يا انتساب و قيل و ميلى را نيز مطرح ننمايند. بويژه در مورد شهيد ثانى كه نسخه هاى زيادى از روضة الكافى، قبل از زمان وى، به اسم كلينى تحرير شده و برخى از آنها به محضر خود آن جناب عرضه شده و يا در محضر او مقابله و تصحيح گرديده و يا حتّى خود او نسخه اى از روضه را در پيوست دو قسم ديگر الكافى كتابت نموده و يا بسيارى از كاتبان ديگر، اين بخش از الكافى را به انضمام دو بخش ديگر در محضر او قرائت و تصحيح و مقابله كرده اند و نشانه هاى بلاغى از ناحيه او در حواشى نسخه هاى متعدّد ديده و يا بياناتى از ناحيه او در كناره هاى نسخه هاى مذكور نقل گرديده و در همه اين مواضع، هيچ سخنى از او و يا ديگر عالمان همطراز او، مبنى بر اثبات و يا تأييد و يا حتّى محتمل بودن اين نظريّات منعكس نگرديده است.
از ميان 76 نسخه خطّى كه براى تصحيح اين كتاب تهيّه شده است، حدود هيجده نسخه خطّى، شامل بخش روضة الكافى نيز هست كه در مقدّمه چاپ جديد الكافى، به تفصيل بيان شده اند و در اينجا به برخى از خصوصيّات اين نسخه ها كه احتمال مى رود در اثبات مطالبى كه بيان شد، خواننده را يارى رساند، اشاره شده و قضاوت بر عهده مخاطبان اين مقاله واگذار مى شود:
1. «ل» نسخه كتابخانه مرعشى به شماره 268، به تاريخ كتابت 953ق، مقابله شده در نزد شهيد ثانى و داراى علامات بلاغ به خطّ وى.
2. «بف» نسخه كتابخانه مركزى شماره 372، به كتابت ملا فتح اللّه بن شكر اللّه شريف كاشانى (مؤلّف تفسير معروف منهج الصادقين) در سال 972ق.
3. «بس» نسخه كتابخانه ملّى تهران، به شماره 714/4، به تاريخ كتابت 975ق ، قرائت شده در نزد شيخ بهايى و داراى نشانه هايى از او.
4. «ص» نسخه كتابخانه گلپايگانى به شماره 34/27/6657، به تاريخ كتابت 974ق ، و مقابله شده با نسخه شهيد ثانى رحمه الله .
5. «جد» نسخه كتابخانه مركزى تهران به شماره 6649، به تاريخ كتابت 1029 ق ، و مقابله شده با نسخه ميرزا محمّد استرآبادى و نسخه شهيد ثانى و داراى نشانه هاى بلاغ از شهيد ثانى.
6. «جع» نسخه مدرسه مروى تهران، به شماره 377، به تاريخ كتابت 981ق .
7. «بى» نسخه كتابخانه وزيرى يزد به شماره 255، به تاريخ كتابت 992 ق ، و داراى حواشى از علامه مجلسى و ميرزا استرآبادى.
8. «بح» كتابخانه آستان رضوى به شماره 16120، به تاريخ كتابت 1098ق ، مقابله شده با نسخه شيخ على كبير.
9. «ع» نسخه كتابخانه مرعشى قم به شماره 1415، نسخهاى عتيق كه به قبل از قرن ده مى خورد.
10. «بن» نسخه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى به شماره 1312، به كتابت مرحوم شيخ حرّ عاملى صاحب وسائل الشيعة در سال 1060ق ، و مقابله شده با نسخه شهيد ثانى.
11. «ذ» نسخه كتابخانه آستان رضوى به شماره 17343، به تاريخ كتابت 1025ق.
12. «جت» نسخه كتابخانه مرعشى قم به شماره 5058، به كتابت ملا حيدر على شيروانى (سبط مرحوم علامه مجلسى) در قرن يازدهم، و تصحيح شده با نسخه پدرش و نسخه شهيد ثانى.
13. «م» نسخه آستان رضوى به شماره 13052، به كتابت محمّد بن خواجه شاه على قائنى در سال 1073ق ، و مقابله شده نزد شيخ حرّ عاملى.
14. «بم» نسخه كتابخانه مسجد گوهرشاد به شماره 231، به كتابت پسر ميرزا رفيعا (شارح معروف و قديمى الكافی) در سال 1088ق ، و داراى نشانه بلاغ از علامه مجلسى در جاهاى مختلف نسخه.
15. «به» نسخه كتابخانه آستان رضوى به شماره 7853، به تاريخ كتابت 1053ق .
16. «جم» نسخه كتابخانه آستان رضوى به شماره 13826، مقابله و تصحيح شده نزد علامه مجلسى و داراى نشانه بلاغ از وى.
17. «د» نسخه كتابخانه آستان رضوى به شماره 20643، كتابت شده در قرن11.
18. «الف» نسخه كتابخانه مركز احياء به شماره 306، به تاريخ كتابت 1099ق .
3. وهمچنين است شارحان مشهور و معروف الكافى كه هيچ يك از آنها چه در مقدّمه شرح خود و چه در تعليقه شرح قسمت روضة الكافى، حتّى اشاره اى به احتمال اين نظريّه و وجود قائلان آن ننموده اند. و با توجّه به ماهيّت برخى از اين شرح ها همچون شرح مرحوم ملا صالح مازندرانى، شرح علامه مجلسى (مرآة العقول)، شرح شيخ محمّد حسين بن قارياغدى (البضاعة المزجاة) و غيره كه معمولاً از وجود هرگونه اختلاف و احتمال و اقوالِ سست و قوى، عدول نمى كنند ـ بعيد به نظر مى رسد كه از چنين اقوالِ مهمّى در اين زمينه بگذرند و هيچ چيزى نگويند.
دلايل و قراين الكافى در اثبات انتساب روضه به كلينى
1. دلايل و قراين خارجى
در مقابل آنچه كه از ناحيه طرفداران نظريه كم طرفدار مذكور بيان شد، قراين و دلايل محكم و كافى در دست است كه احتمال صحّت اين شبهه را به كلّى دفع مى كند. برخى از اين دلايل و قراين، جنبه خارجى داشته و به متن الكافى مربوط نمى شوند و در مقابل برخى ديگر، قراين داخلى و متنى محسوب شده و از متن الكافى و شيوه نگارش آن و در سايه تطبيق اين كتاب با ساير كتابهاى پيشين به دست مى آيد.
امّا قراين و دلايل خارجى بحث عبارت اند از:
الف) تصريح قديمى ترين منابع رجالى شيعه به انتساب كتاب روضه به كلينى
تصريح سه تن از رجاليان قديمى شيعه (يعنى مرحوم نجاشى، مرحوم شيخ طوسى و مرحوم ابن شهر آشوب) در كتابهاى خود، آنچنان محكم و الكافى در اثبات اين انتساب است كه اگر هيچ دليل و يا قرينه ديگرى در اين زمينه نبود، كفايت مىكرد.
مرحوم نجاشى در كتاب رجال خود، در ترجمه كلينى رحمه الله چنين آورده است:
صنّف الكتاب الكبير المعروف بالكليني يسمّى الكافي في عشرين سنة، شرح كتبه: كتاب العقل، كتاب فضل العلم... كتاب الوصايا، كتاب الفرائض، كتاب الروضة... .(8)
و مرحوم شيخ طوسى نيز در الفهرست خود چنين آورده است:
له كتب منها: كتاب الكافي، وهو يشتمل على ثلاثين كتابا، أوّله: كتاب العقل والجهل... كتاب الديات، كتاب الروضة من آخر كتب الكافي... . (9)
محمّد بن شهر آشوب رحمه الله (م 588ق) نيز در كتاب خود معالم العلماء در ترجمه كلينى رحمه الله چنين آورده است:
له الكافي يشتمل على ثلاثين كتابا منها: العقل، فضل العلم، التوحيد... الزىّ والتجمّل، الروضة... . (10)
و شبيه اين گفته ها را رجاليان بعدى نيز از اين سه بزرگوار نقل نموده و بر آن صحّه گذاشته اند. (11)
ب) تنوّع و تعدّد نسخه هاى خطّى قديمى و همچنين شروح و حواشى عالمان بزرگ و محقّقان صاحبنظر بر آن و تأييد اين انتساب.
با تأمّلى در انواع مخطوطات قديمى كه از كتاب روضة الكافى به دست آمده و در بخش قبل از اين به اجمال معرفى شدند، و با تفحّص در حواشى آنها و مطالعه انواع نشانه هاى موجود در آنها، علاوه بر آنكه در استنباط يك تأييد عمومى از ناحيه جمهور محقّقان و عالمان شيعه تا اواخر قرن دوازدهم، و عدم برخورد با هيچ ديدگاه مخالفى در اين زمينه، زمينه ترديد مرتفع مى گردد.، به صورت ويژه مى توان با نام بردن عالمان فرهيخته اى در اين زمينه، كه در ارتباط با اين مخطوطات، مهر تأييدات ويژه اى بر اين انتساب زده اند و به نحوى در كتابت و يا نشانه هاى بلاغ آنها در قرائت و تصحيح مخطوطات روضه، سهيم بوده اند، اين ادّعا را قطعى تلقّى نمود. دانشمندان بسيار معروف و نقّادى همچون: شيخ بهايى، شهيد ثانى، فيض كاشانى، علامه مجلسى و پدرش، ميرزا محمّد استرآبادى، شيخ حرّ عاملى، صاحب معالم، شيخ على كبير، پسر ميرزا رفيعا، ملا حيدر على شروانى، ملا صالح مازندرانى، صاحب تفسير منهج الصادقين، وغيره.
ج) نقل محدّثان و عالمان قديمى شيعه كه در فاصله زمانى كمترى به او مى زيستهاند و صاحب كتابها و يا مجموعه هاى حديثى معتبر هستند از احاديث كلينى در كتاب روضه با طرق مختلف كه نشان مى دهد كه نوعى پذيرش عمومى در سده هاى پس از عصر كلينى به اين قضيّه حاكم بوده است، از آن جمله: شيخ مفيد (به توسّط ابن قولويه از او)، حسين بن عبيد اللّه غضايرى (بواسطه ابن قولويه و يا أبى غالب زرارى و يا احمد بن ابراهيم صيمرى و يا تلعكبرى و يا أبى المفضّل از او)، سيّد مرتضى علم الهدى (بواسطه احمد بن على بن سعيد كوفى از او)، احمد بن على بن نوح (بواسطه ابن قولويه از او)، ابن عبدون (بواسطه صيمرى و يا عبد الكريم بن عبد اللّه بن نصر بزّاز از او) و امثان آن. (12)
د) همچنين تأييدات عموم محقّقان، عالمان، فقيهان و ساير انديشمندان اسلامى در نقل و يا ارجاع به آن از ديرباز تا زمان حاضر و عدم توجّه و اعتناى آنان به نظريه شاذّى كه ذكر گرديده، خود مؤيّدى مهمّ است؛ به عنوان نمونه مراجعه بفرماييد به نقل و يا فرموده: مرحوم سيّد بن طاوس(م 774ق) در فرج المهموم)ص 86 ـ 90) و در كتاب جمال الأسبوع )ص 273) و فلاح السائل )ص 284، ح 176؛ وص 273، ح 248)، شيخ حسن بن سليمان حلّى (قرن نهم) در كتاب المحتضر(ص 48، 57، 129، 131 و 156 و...)، مرحوم محقّق سبزوارى (م 1090ق) در ذخير المعاد ) ج 1، ص 278)، محقّق بحرانى (م 1186ق) در الحدائق )ج 1، ص 39، و ص 114)، و محقّق نراقى (م 1344ق) در عوائد الأيّام ) ص 72)، و صاحب جواهر در كتاب خود (ج 43، ص 49) و غيره.
2. قراين متنى و داخلى
در اين زمينه، در يك نگاه كلّى، هر چند كه به نظر ما اگر كسى واقعا همه بخش هاى مجموعه الكافى را مطالعه نموده و در ابعاد مختلف نگارش و تركيب و تنسيج آن دقّت كند، به جداناپذيرى قسم روضه از ماقبل خود حكم نموده و باور خواهد داشت، ولى در اين بخش از نوشته، ما سعى نموديم تنها به برخى از اين مؤيّدات و قراين اشاره اى داشته باشيم و كشف و تطبيق بيش از آن را به مخاطبان بسپاريم.
الف) تصريح همه كاتبان و مصحّحان نسخه هاى خطّى در پايان كتاب «أيمان و نذور و كفّارات» الكافى، به اينكه كتاب روضه از الكافى بوده و جايگاه آن بعد از اين كتاب است. در موضع مذكور چنين آمده است:
هذا آخر كتاب الأيمان والنذور والكفّارات، و به تمّ كتاب الفروع من الكافى تأليف أبى جعفر محمّد بن يعقوب الرازى الكلينى، والحمد للّه ربّ العالمين... و يتلوه كتاب الروضة من الكافى إن شاء اللّه تعالى... . (13)
ب) تصريح خود مرحوم كلينى در پايان كتاب روضه به اين مسأله.
تتمّه اى كه در آخر كتاب روضه آمده، با توجّه به سياق تحرير درآن و ملاحظه همه نسخه هاى موجود در ضبط آن، به احتمال قوى نگارش خود مرحوم كلينى است كه در آن چنين آمده است:
تمّ كتاب الروضة من الكافى و هو آخره، و الحمد للّه ربّ العالمين، و صلّى اللّه على سيّدنا محمّد و آله الطاهرين. (14)
ج) مؤيّدات و قراين نگارشى
اين دسته از مؤيّدات و قراين بيشتر در نگارش اسناد احاديث الكافى مطرح بوده و در سايه تطبيق آن در بين كتاب روضه و ما قبلِ آن، به دست مى آيد. ما معتقديم براى كسى كه در اين زمينه، تا حدودى تأمّل به خرج دهد، به خوبى روشن خواهد شد كه تشابه و تناسب بسيار زيادى در نحوه نگارش اسناد الكافى در قسم روضه با ساير اقسام پيشين وجود دارد كه جاى هيچ ترديدى را براى مخالف باقى نمى گذارد. ما در اينجا به صورت خلاصه اشاره اى به برخى از اين قراين مى كنيم:
ـ تكرار غالبى اوايل اسناد الكافى در اين كتاب اعمّ از عدّه و مشايخ و غيره.
ـ تكرار برخى از طرق در كتاب روضه و غالبيّت يا نسبت تكرار آن به همان اندازه كه در اقسام قبلى الكافى اتّفاق افتاده است. به نمونه هايى از اين قبيل اشاره مى كنيم:
عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد البرقى...
عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عيسى...
عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زياد الآدمى القمّى...
نقل زياد از عليّ بن ابراهيم قمّى، عن أبيه...
نقل زياد از محمّد بن يحيى العطّار، عن أحمد بن محمّد...
روايت زياد حسين بن محمّد الأشعرى عن معلّى بن محمّد
ـ تكرار شيوه اختصار سندى در كتاب روضه، همانند سايركتاب هاى الكافى در مواضعى همچون: تعليقات، نوع مرسلات، تحويلات، مضمرات و مانند آن.
ـ تكرار تركيب كلّى عنعنه در اسناد.
ـ استعمال برخى واژه هاى معيّن در نوع ارسال ها كه در ساير كتاب هاى الكافى نيز به همان نسبت به كار رفته اند، همچون: عمّن ذكره، عن رجل، عمّن حدّثه، عمنّ رواه، عن غير واحد من أصحابه و مانند آن.
1. دو جلد از اين اثر قديمى ـ كه شيخ محمّد حسين بن قارياغدى (م 1098ق) مؤلّف آن است ـ پس از طىّ مراحل تصحيح و تحقيق، در آستانه چاپ و نشر از طرف مؤسّسه دار الحديث (در ضمن آثار كنگره مرحوم كلينى) است و دو جلد ديگرش، اميد است كه در آينده اى نه چندان دور به مرحله چاپ و نشر برسد.
2 . ر.ك: النهاية ابن اثير، ج 2، ص 277؛ لسان العرب، ج 7، ص 162؛ المصباح المنير، ص 245 (روض).
3 . شرح المازندرانى، ج 11، ص 140.
4 . رياض العلماء، ج 2، ص 261.
5 . مستدرك الوسائل، ج 3، ص 546.
6 . الرسائل الرجاليّة، ج 2، ص 634.
7 . ر.ك: نسخه كتابخانه ملك تهران، شماره 1946.
8 . رجال النجاشي، ص 377، ش 1026 .
9 . الفهرست، ص 135.
10 . معالم العلماء، ص 99.
1 1 . ر.ك: نقد الرجال، ج 4، ص 353.
12 . ر.ك: الكافى، ج 1، ص 105 ـ 106 تحقيق جديد در دار الحديث (المدخل).
13 . الكافي، ج 7، ص 464.
14 . الكافي، ج 8 ، ص 396.
|